مرا نمیتوان شناختبهتر از آنکه تو شناختهایچشمان توکه ما هر دو،در آنها به خواب فرو میرویمبه روشناییهای انسانی منسرنوشتی زیباتر از شبهای جهان میبخشندچشمان توکه در آنها به سیر و سفر میپردازمبه جان جادههااحساسی بیگانه از زمین میبخشند- و این شعر، نقطه ی آخر از وینونا و روزنوشتهایش است. وینونا فقط دیگر وینونا نیست،اما هنوز هست و مینویسددر تمام روزها و ماه و سالهایی که اینجا نوشتم از خوب و بدها، احساسات متناقض و جاری، از زندگی و زندگی،با تمام خاطرههای خوب و بدش اما، وینونا تمام شد.و انسان جدیدی در فصل جدید زندگی خواهد کرد.
برچسب:
نویسنده: حامد عباسی
تاريخ: پنجشنبه
16 تير
1401 ساعت: 23:32